شناسه خبر: 16311

وقتی خود زندگی‌نامه دکتر امیرناصر کاتوزیان، بنیانگذار علم حقوق ایران و تشنه حقیقت و دردمند راه عدالت را با نام " از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ " مطالعه می‌کردم از خودم پرسیدم به عنوان یک دانشجوی حقوق چگونه می‌توانم ادای دین کنم .

به گزارش گل رامیان، به بهانه 16 آذر روز دانشجو، پوریا بای دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق در مطلبی که برای این پایگاه خبری ارسال کرده است، خطاب به مسئولین درباره توزیع عدالت بین شهرستانها و استانها نوشت:

وقتی خود زندگی‌نامه دکتر امیرناصر کاتوزیان، بنیانگذار علم حقوق ایران و تشنه حقیقت و دردمند راه عدالت را با نام " از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ " مطالعه می‌کردم از خودم پرسیدم منی که محصّل حقوقم و از طرفی دیگر از دوران کودکی حبّ الوطن (استان و یکایک شهرستان‌هایش) به دلم نقش بسته، چگونه می‌توانم ادای دین کنم – به نحوی که بتوانم رضای قلبی و آرامش خاطر از این بابت داشته باشم؟ وقتی این دو گزاره را کنار همدیگر گذاشتم متوجه یک رابطه میان آنها شدم.

در مسیر صغرا- کبرا چیدن‌های  ذهن این جوان نوخاسته این پرسش پیش می‌آید که اوّلاً، عدالت چیست؟ ثانیاً، چند نوع عدالت داریم؟ و کدام نوع و قرائت مقتضی است؟

شاید ذهن خواننده با خواندن واژه عدالت سوق پیدا کند به روابط بین دو انسان با هم؛ مثلاً، یک مظلوم از ظالمی داد بستاند. این معنی از عدالت کامل نیست. عدالت می‌تواند در میان استان‌ها و شهرستان‌ها از حیث برخورداری از امکانات و توانمندی آنها باشد. وقتی تمایل به مهاجرت از شهرهای کوچکتر به بزرگتر برای کار و خدمات و رفاه مطلوب می‌بینیم، یا وقتی می‌بینیم عرصه برای رشد شهرهای کوچکتر تنگ باشد، این خود یک بی عدالتی عمومی است.

هرچند "سند آمایش سرزمینی" را من ابداع نکردم اما با مطالعه تطبیقی متوجه الزام آوری آن در کشورهای توسعه یافته، تنظیم و الزام قواعد آن مطابق عدالت توزیعی، بازتوزیع درآمد و کاشتن بذر امکانات مناسب با اقلیمهای متفاوت شدم.

اگر مدارس و دانشگاههایمان را به بحث‌های حقوق عمومی و آمایشی، قانون مداری و تعامل شهروندان با نهادها راهنمایی کنیم، آنگاه جامعه ای آگاه، آزاد و مسئول خواهیم داشت.

آنچه استان را تشکیل می‌دهد شهرستان‌هایش است؛ لذا اصالت با مدنیت محوری است، نه قومیت محوری. لازم است این شهرستان‌ها، با تعامل نهادهای مردمی و دولتی آن، مثل اجزای بدن سیستم محور عمل کنند؛ یعنی به هم مرتبط باشند و با همدیگر برای توسعه همکاری سازنده و به سود تمام اجزا نمایند؛ نه این همه شهرستانها مانند اقماری به دور یک یا دو شهرستان به چرخش درآیند.

بنابراین، اگر گرگان را به سان مغز و گنبدکاووس را قلب لحاظ کنیم که دو شهر برجسته استان در مدیریت و تجارت محسوب می‌گردند، آیا نمی‌توان دیگر نقش‌ها و وظایف را به دیگر اجزا واگذار کرد؟ آیا نمی‌توان دیگر شهرها را در عرصه خدماتی و رفاهی توسعه داد؟ آیا کشاورزی و متفرعات آن، ترانزیت، صنایع دستی و مدرن و دانش بنیان، تأسیس بیماستانها، حوزه‌ها و دانشگاهها و فرهنگسراها و چه و چه را نمی‌توان به محوریت شهرستان‌های دیگر درآورد؟ (به محوریت شهرستان دیگر درآوردن الزاماً به معنی قلع و قمع از دیگر شهرستانها یا عدم توسعه پسینی‌شان و اجازه ندادن به دیگر شهرها نیست؛ بلکه به جهت ایجاد نقطه کانونی و ثقل در استان گلستان است. همچنین با توجه به جغرافیای کریدوری شرقی-غربی استان می‌توان دو نقطه محوری برای برخی از موضوعات فرض کرد.)

برای هر شهر و شهرستان همجوارش کارکرد و نقشی متقابل و مکمل می‌توان انگاشت. صرف داشتن جمعیت بالا یا پائین ملاک تخصیص منابع نیست! (برای نمونه آیا صحیح است استان گلستان و بخصوص گنبدکاووس با داشتن بالاترین بیماران سرطان ریوی در جهان فاقد بیمارستان تخصصی باشد اما به بهانه پرجمعیت بودن شهر دیگری، مثلاً مشهد یا اصفهان این مرکز در آنجا تأسیس گردد؟؟؟!!!) به ویژه در استان کوچک شمالی ما که شهرها به هم نزدیکند، مکان یابی مناسب می‌تواند جای بیشتری برای بحث داشته باشد (برای مثال آیا بهتر است بیمارستان در نقطه ای با جمعیت بیشتر اما شلوغ و پرترافیک و سر جاده همراه با آلودگی صوتی و تنفسی تأسیس گردد یا در نقطه مجاورش که خلوت تر و آرامتر است اما نسبتاً کم جمعیت تر؟!) در نتیجه می‌توان با مطالعه جغرافیایی- تاریخی- اجتماعی و با مدد تجربه استانها و کشورهای موفق، برخوردی عقلائی و سنجیده با این مقوله داشت.

پس از جنگ جهانی دوم، اروپا با خاک یکسان شد. شهرهای معدود مرکزی با انباشته شدن صنایع، مراکز بازرگانی و نهادها بیشترین بمباران را دیدند. ملتهای اروپایی (در سطح ملی و قاره ای) متوجه این نکته شدند که به کمک علومی نظیر جغرافیا، تاریخ، سیاست و حقوق می‌توان به نحوی متوازن به تراکم سرمایه و امکانات در شهرهای گوناگون پرداخت و اروپایی متحدی تشکیل داد. آنان از خاکستر جنگ رونق و پیشرفتی بیش از پیش به دست آوردند، درست شبیه ققنوسی که از دل شعله و خاکستر خودش دوباره برخاسته باشد.

بلی! وقتی با این مقوله آشنا شدم، متوجه شدم که با  آگاهی رسانی مردمی و خواهش از مسئولین می‌توانم در خصوص آسایش و بقای هُمای عدالت در این راه تلاش کنم. البته این کمترینِ تلاشهاست.

 

انتهای پیام/

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

جدیدترین اخبار

یاداشت