شناسه خبر: 7156

delbastegiگل رامیان : به طور کلی می توان گفت یکی از عوامل شکل گیری شخصیت در بزرگسالی کیفیت دلبستگی در زمان کودکی فرد می باشد ، از این رو پرداختن به نظریه دلبستگی می تواند راهی برای مطالعات مورد نظر در زمینه رشد و شکل گیری شخصیت افراد در آینده باشد .

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گل رامیان ، به طور کلی می توان گفت یکی از عوامل شکل گیری شخصیت در بزرگسالی کیفیت دلبستگی در زمان کودکی فرد می باشد ، از این رو پرداختن به نظریه دلبستگی می تواند راهی برای مطالعات مورد نظر در زمینه رشد و شکل گیری شخصیت افراد در آینده باشد .

نظریه دلبستگی :  Atatachment  Theory


جان بالبی در سال 1907 در لندن به دنیا آمد و در سال 1990 از دنیا رفت . وی در پزشکی و روانکاوی تحصیل کرد . او متوجه شد کودکانی که در مراکز نگهداری از کودک و یتیم خانه ها بزرگ شده اند غالباً دارای انواعی از مشکلات عاطفی از جمله ناتوانی در ایجاد صمیمانه و طولانی مدت با دیگران هستند. بالبی تصور می کرد که کودکان به این علت نمی توانند عشق بورزند که در اوایل زندگی ، فرصت ایجاد یک دلبستگی محکم به مادر نما را از دست داده اند . وی پس از بررسی های متعدد به این نتیجه رسید که نمی توان بدون توجه به تعامل مادر – کودک فرایند رشد را درک کرد . وی در این راستا نظریه دلبستگی خود را مطرح ساخت و برای پاسخ به سوالات خود به کردار شناسی روی آورد .


تعریف دلبستگی : تمایل کودک به برقراری نوعی رابطه نزدیک با افراد معین و احساس امنیت بیشتر در حضور این افراد دلبستگی نامیده می شود . ( هیلگارد )


از جمله رفتارهای دلبستگی کودک ، گریه است . گریه به والدین هشدار می دهد طفل درد می کشد و یا مشکل دارد ، بنابراین باید به سراغ او برای کمک رفت ، لبخند زدن ، چنگ زدن ، مکیدن و تعقیب کردن از جمله رفتارهای دلبستگی هستند . بالبی معتقد بود دلبستگی کودک به صورت رفتارهای فوق به وجود می آید .


مراحل رشد دلبستگی بالبی :

به طور طبیعی ، یک کودک چهار مرحله از گسترش دلبستگی را پشت سر خواهد گذاشت که این گونه است :


1-مرحله پیش دلبستگی ( از زمان تولد تا 3 ماهگی )در طول این مرحله کودک به شیوه های خاصی نسبت به افراد رفتار می کند ، اما توانایی تمییز یک فرد را از دیگری نداشته و یا در این زمینه بسیار محدودیت دارد . شیوه های رفتاری که نوزاد نسبت به افراد نزدیک خود نشان می دهد شامل جهت یابی آن فرد ، حرکات ردیابی با چشم ، لبخند زدن و قان و قون کردن است . از دیدگاه بالبی (1969 ) کودک به هنگام تولد نه فقط مجهز به تعدادی از سیستم های رفتاری آماده برای فعال شدن است بلکه هر سیستم تنظیم شده پیشین توسط طیف وسیعی از محرک ها بر انگیخته می شود و توسط طیف دیگری از محرک ها خاتمه می یابد . در بین این سیستم های رفتاری ، نظام هایی هستند که مصالح لازم برای دلبستگی بعدی را فراهم می سازد . مثلاً گریستن ، آویختن ، مکیدن ، به این سیستم ها یا نظام های رفتاری به تدریج ، در نخستین هفته ها و ماههای زندگی لبخند زدن ، چهار دست و پا را رفتن ، قان و قون کردن اضافه می شود . ( بالبی )


تا حدود 3  ماهگی لبخند زدن ، گریه و قان و قون کردن ، جنبه غیر انتخابی دارند . یعنی کودک با دیدن هر چهره ای و یا شنیدن صدای هر انسانی ، ممکن است لبخند زده و یا صداهای کودکانه در آورد و یا با خارج شدن هر شخص از میدان بینایی خود گریه کند .


2- مرحله دل بستگی در حال انجام ( 3 تا 6 ماهگی) در طی این مرحله نیز مانند مرحله اول ، رفتار دوستانه کودک نسبت به دیگران ادامه می یابد اما در این مرحله پاسخ دهی به چهره مادر بیش از دیگر چهره ها مشخص شده است . پاسخ دهی متمایز به محرک های شنیداری بعد از 4 ماهگی و به محرک های دیداری بعد از 10 ماهگی صورت می گیرد . در اکثر کودکان این پاسخ دهی متمایز به هر 2 نوع محرک را بعد از 2 ماهگی به طور واضح می توان مشاهده کرد . بنابراین در این مرحله ما با نوعی تمییز ادراکی در کودک مواجه می شویم . به بیان دیگر واکنش های اجتماعی کودک انتخابی تر می گردد . لبخند کودک ، اصوات او ، در حضور افراد آشنا به سهـولت بیشتری ابراز می شوند . همچنیـن دراین مرحله گریه ی کودک توسط چهره ی دلبستگی ( و سایر افراد آشنا ) سریع تر آرام میگردد . ( بالبی )


کودکان به یک نفر یا چند نفر افراد محیط خود دل بسته می شوند . لبخند متمایز به افراد آشنا که مهم ترین تغییری است که بین سومین و پنجمین ماه زندگی رخ می دهد . نشانه رشد دلبستگی های متمرکز شده یا دلبستگی ویژه است . این نخستین گام مهم در تحول اجتماعی کودک ، تا حدود زیادی به ظرفیت حافظه کودک بستگی دارد . به محض آنکه او بتواند تصویر مادر را در برابر سایر افرادی که می بیند ، در حافظه ی خود حفظ کند می تواند به مادر نسبت به سایر افراد نا آشنا به طور متمایز پاسخ دهد.


3-مرحله دل بستگی واضح ( 6 ماهگی تا 2 سالگی ، گاهی 3 سالگی) در طی این مرحله نه تنها کودک به طور فزاید های به شیوه ای تمیز دهنده با دیگران رفتار می کند ، بلکه دامنه پاسخ هایش وسعت یافته و شامل دنبال کردن مادری که از او جدا شده ، استقبال از او در موقع بازگشت ، استفاده از او به عنوان پایه ای جهت اکتشاف و جستجو گری محیط می گردد. پاسخ های غیر افتراقی (غیر متمایز) و دوستانه به هر کس ، کاهش می یابند و غیر از مادر که چهره اصلی دلبستگی است ، تعدادی از افراد معین دیگر نیز به عنوان الگوهای فرعی دلبستگی ، انتخاب می شوند به عبارت دیگر در طی سال دوم زندگی اکثر کودکان رفتار دلبستگی خود را به سمت بیش از یک الگوی دلبستگی جهت می دهند .


در طی این مرحله برخی از سیستم های رفتاری کودک به یک (سیستم تصحیح شونده توسط هدف ) تبدیل می شود . به عبارت دیگر کودک همواره مادر را زیر نظر دارد و چنانچه مادر از او جدا شود و یا از او فاصله بگیرد بلافاصله به تعقیب او می پردازد . در این مرحله هدف کودک حفظ مجاورت و نزدیکی با مادر است . در واقع کودک بر حسب این هدف است که حرکات خود را تنظیم می کند . جدایی از مادر رفتار دلبستگی را فعال می سازد و رسیدن به مادر این رفتار را خاموش میکند . در این مرحله حتی نحوه گریستن کودک نیز یک سیستم رفتاری تصحیح شونده توسط هدف است ، زیرا میزان فاصله مادر از کودک است که شدت گریه را مشخص می سازد . بعد از 12 ماهگی و حتی پیش از آن ، کودکان وقتی از مادر جدا می شوند با گریه و داد و فریاد شدید نسبت به این جدایی اعتراض کرده و تلاش می کنند مادر را تعقیب کنند .

آنها با دیدن افراد نا آشنا و غریبه مضطرب و ناراحت شده و خود را به والدین می چسبانند .  این واکنش ها را " اضطراب جدایی " نامیده اند .

البته بررسی ها نشان داده که شدت این اعتراض به عوامل زیادی بستگی دارد (بالبی 1969) . مشاهدات نشان می دهد که کودک در این سن مرتب و بطور مکرر از چهره ای به چهره های دیگر می نگرد تا بتواند تصمیم بگیرد که چگونه واکنش نشان دهد .


4- تشکیل رابطه متقابل ( 3 سالگی تا پایان کودکی)کودکان در این مرحله از مذاکره و مشارکت استفاده می کنند. این مرحله در بسیای از کودکان بعد از سه سالگی بروز می کند . در مراحل قبل کودک توانایی در نظر گرفتن هدف ها و برنامه های مادر (چهره دلبستگی ) را نداشت . اما در این مرحله کودک می تواند به برخی از هدف ها و برنامه های مادر پی ببرد و در نتیجه رفتارش منعطف تر می گردد و در واقع کودک شروع به درک احساسات و انگیزش های مادر می کند ، بدین ترتیب زمینه برای یک ارتباط پیچیده تر با او فراهم می شود . بالبی نام این رابطه را " مشارکت " می گذارد .


کودکان کم تر از سه سال به سیستم های کارآمد تصحیح شونده توسط هدف مجهز نیستند . به همین دلیل نمی توانند مجاورت و نزدیکی را به چهره دلبستگی ای که در حال حرکت است ، حفظ کنند . بعد از سه سالگی کودکان توانایی توانایی حفظ نزدیکی به یک چهره در حال حرکت را نیز با استفاده از " جابجایی تصحیح شونده توسط هدف " می یابند .


به هر حال با افزایش سن کودک ، به دلیل کسب تجارب بیشتر و آشنا تر شدن او با چیزهای نا آشنا و احتمالاً تغییرات هورمونی ، تغییرات قابل ملاحظه ای در رفتار دلبستگی کودک رخ می دهد . بسیاری از شرایطی که در سنین پایین تر این رفتارها را بر می انگیخت در سنین بالاتر ( سه سالگی به بعد ) با شدت کم تری باعث فعال سازی آنها می گردند .


شرایط اختتام این رفتار ها نیز سبک تر می شوند ، به طوری که طیف وسیعی از شرایط ، که اکثر آنها نمادین هستند ، مانند عکس ها ، نامه ها، گفتگوی تلفنی به رفتارهای دلبستگی خاتمه می دهند .


در واقع بعد از سه سالگی کودک آمادگی بیشتری برای پذیرش غیبت های موقت مادر را دارد . بتدریج می تواند در مکان های غریبه و نا آشنا با چهره های دلبستگی به احساس ایمنی دست یابد .


در طی دوران نوجوانی دلبستگی کودک به والدین ضعیف تر می شود  به سمت یک جنس مخالف کشش می یابد . رفتار دلبستگی در بزرگسالی تداوم رفتار دلبستگی در دوران کودکی است . مثلاً افراد به هنگام بیماری ، مصیبت ، اغلب نزدیکی و مجاورت عزیزان و افراد مورد اعتماد خود را می طلبند .


( بالبی 1969)

ادامه دارد...

معصـومه توکـلی-مسئول آموزش خانواده کمیته امداد رامیان

دیدگاه‌ها   

0 #1 گلستان بلاگ 1393-02-17 20:45
سلام
با تشکر از مطلب خوب شما
این مطلب با نام خودتان در گلستان بلاگ منتشر شد.
http://golestanblog.ir/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%9F/
منتظر مطالب بعدی شما هستیم.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

جدیدترین اخبار

مقالات