شناسه خبر: 16319

به مناسبت گرامیداشت روز دانشجو "گل رامیان" اقدام به انتشار وصایا و زندگینامه شهدای دانشجوی رامیان کرده است.

به گزارش گل رامیان، شهید "نصرت یازرلو" در19 دی ماه 65 در شلمچه جام شیرین شهادت را نوشید.

زندگی نامه شهید نصرت یازرلو :

در سال 1344 در شهر رامیان، ستاره ای در آسمان منزل رمضانعلی یارزلو درخشید که تلالو نورش جای جای خانه محقر آنان را روشن تر و گرمتر نمود. او کسی نبود، جز نصرت عزیز.

فصول عمر نازنینش، یکی پس از دیگری می آمد و می رفت و از کودکی با قرآن مانوس شد و آن را با نوای زیبا و دلنشین تلاوت می کرد.

سپس جهت مبارزه با دیو سیاه جهل روانه مدرسه شد. او همواره در این نبرد پیروز میدان بود. خلق و خوی اش را هم حق می پسندید و هم خلق و همانگونه که از اسمش (نصرت) پیداست، یاریگر همه بود.

او تشنه علم بود و همواره در این راه مشتاقانه می کوشید تا جایی که گاهی اوقات مجبور بود زیر نور اندک ماه به مطالعه بپردازد ولی با این همه توانست کارنامه درخشانی را کسب نماید. پس از اتمام دوره متوسطه و کسب مدرک دیپلم، در آزمون بزرگتری به نام کنکور شرکت نمود تا در این میدان هم زورآزمایی کند و اینجا نیز چون عرصه های دیگر، پیروز و سربلند بیرون آمد با انتخاب شغل معلمی که همانا شغل انبیاست، قدم به این وادی نهاد.

اما هنوز نیمه راه بود که وقتی فرمان جهاد رهبرش را می شنود، به دنیا و لذات آن پشت می کند و پس از فراگیری فنون نظامی به جرگه رزمندگان جان بر کف می پیوندد. او مشتاقانه منتظر دیدار یار بود و برای آن لحظه شماری می کرد.باری، در میدان جهاد حاضر شد و این سعادت نصیب او شد که در عملیات " والفجر 8" شرکت نماید که در نهایت مجروح و زخم خورده در بستر بیماری افتاد در حالیکه دلش لحظه ای آرام و قرار نداشت و برای رفتن به آن سرزمین ملکوتی (جبهه) بی تابی می کرد.

لذا پس از بهبودی نسبی دوباره به آن میدان انسان سازی عزیمت نمود و در قالب سپاهیان " حضرت محمد (ص) " به میعادگاه "شلمچه " هجرت کرد و در حدود 4 ماه در آنجا حضور داشت.

وی مدت کوتاهی به مرخصی بر می گردد اما چون سند عروج او توسط ملکوتیان امضا شده بود، بلافاصله به جبهه احضار می شود و پس از شرکت در عملیات کربلای 5 در تاریخ 19/10/1365 در منطقه شلمچه به دیدار یار نایل می گردد و دفتر زرین عمرش بسته می شود.

فرازی از وصیتنامه شهید نصرت یازرلو:

انسان وقتی خود را مملوک خدا می یابد همه شئون خود را از خدا می بیند و هرگونه استقلال را از خود نهی می کند خود را به تمام معنی عبد خدا می یابد و خدا را مالک مطلق خویش می بیند در این صورت است که به وظیفه بندگی قیام می کند و در مسیر عبودیت و شهادت در راه خدا گام بر می دارد.

پدر و مادر عزیز و ارجمندم و ای خواهران مهربانم و تنها برادر عزیزم اگر چه خروجم از کنارتان برای شما مصیبت می آفریند  و موجب ناراحتی و ناخشنودی شماست ولیکن خروجی مثبت بوده و در جهت رضای حق تعلی است.

خواهران غم پرورم امیدوارم شکیبا و بردبار همچون زینب، تنها برادر عزیزم علیرضا جان امیدوارم که با تحصیل در سنگر علم و دانش و تحصیل باشید و همیشه در حجاب مقدس اسلام محفوظ و در امان باشید.

تنها برادر عزیزم علیرضا جان امیدوارم که با تحصیل در سنگر علم و دانش و تحصیل خط رهبریت فرد شایسته ای جهت شادمانی و سربلندی خانواده و سرافرازی مملکت باشی .

خانواده عزیزم حافظ خون شهیدان باشید و در مراحل دشوار زندگی صبور و شکیبا و بردبار باشید و همیشه در خط رهبریت بوده و امام را تنها نگذارید.

زندگی نامه شهید بهرامقلی صادقلو

شهید بهرامقلی صادقلو فرزند علی قلی در 22 سالگی و در سال 1362 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

در سال 1340 در شهر رامیان در خانواده ای مذهبی متولد شد. او از طبقه کشاورز بود به همین دلیل دوران کودکی را به همراه خانواده در مزرعه سپری کرد. وی دارای هوش سرشاری بود و مراحل تحصیل را یکی پس از دیگری با موفقیت طی کرد تا اینکه موفق به دریافت مدرک دیپلم گردید.

در دوران استبداد سیاه پهلوی، او نیز مانند دیگر جوانان آگاه در تظاهرات ضدرژیم شرکت می کرد و حتی با نوشتن شعار های انقلابی، خشم خود را نسبت به دستگاه حکومتی نشان می داد.

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی باز هم از عرصه فعالیت های انقلابی کناره گیری نکرد و همواره در جهت حفظ دستاورد های ارزشمند انقلاب می کوشید.او عاشق مولایش، حضرت امام حسین (ع) بود و همواره در ایام سوگواری آن امام همام نوحه سرایی می کرد.

در همین اثنا به خدمت مقدس سربازی فراخوانده شد و از آنجایی که او با قرآن، آشنا و مانوس بود، در زمان خدمت، به آموزش این معجزه الهی مشغول گردید. پس از اتمام دوره خدمت در آزمون سراسری تربیت معلم شرکت و با کسب رتبه عالی در مرکز تربیت معلم شهر ورامین قبول شد.

هنوز دوران دانشجویی به پایان نرسیده بود که مرغ دلش به سوی جبهه های نبرد پر کشید. در این هنگام که حملات هوایی رژیم بعثی به میهن اسلامی شدت گرفته بود، او دیگر تاب نیاورد لذا به میدان های نبرد حق علیه باطل عزیمت کرد و به عنوان یک دانشجوی بسیجی، در منطقه پنجوین عراق در پست بی سیم چی  مشغول خدمت شد.

او جوانی اهل عبادت بود و آن هنگام که در سنگرش مشغول راز ونیاز و عشق بازی با معشوق بود، خمپاره ای به آنان اصابت کرد و در کنار یکی دیگر از برادران همرزمش، به مقام عظیم شهادت نایل گردید.

goleramian39

goleramian37

goleramian38

سیاهی چادرتان، بیش از سرخی خون من، قلب دشمن را می لرزاند

شهید محمود قوانلو سال ۱۳۴۳ در شهر رامیان و خانواده ی متدین چشم به جهان گشود از همان کودکی بسیار زیرک و باهوش بود بطوریکه همگان به این امر اذعان داشتند.

وی پس از پشت سر گذاشتن مراحل تحصیل در سال ۱۳۶۱ موفق به دریافت مدرک دیپلم از هنرستان شهید ناصری گنبد شد او در طی دوران تحصیل همواره شاگردی کوشا، جدی و موفق بود

خوش خلقی، عشق به امام و انقلاب و پایبندی به اعتقادات مذهبی، از جمله ویژگی های بارز این شهید بزرگوار بود؛ در ضمن به نماز جمعه و جماعات و نیز شزکت در مجالس دینی خیلی اهمیت می داد و دیگران را هم به انجام این فرائض تشویق می کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی او تصمیم گرفت به میدان های نبرد بشتابد تا از مرز و بوم میهمن اسلامی دفاع نماید لذا بلافاصله بعد از شرکت در کنکور سراسری دانشگاه، عازم منطقه ی کردستان شد و پس از آن به جبهه ی جنوب اعزام شد که در این هنگام با اعلام نتایج کنکور وی موفق شد در رشته ی صنایع اتومبیل دانشکده ی فنی شهر بابل پذیرفته شود اما بلافاصله بعد از ثبت نام مجددا رهسپار دیار عاشقان شد و مدت زیادی در آن مکان قدسی سپری کرد.

پس از بازگشت از جبهه، تحصیلات خود را در دانشگاه آغاز نمود و با گذشت یک ترم، باز دل در گرو جانان سپرد و برای چهارمین بار به جبهه سفر کرد به امید آنکه بتواند جواز صعود خود را به ملکوت اعلی کسب نماید.

سرانجام به آرزوی دیرینه ی خود که همانا دیدار دوست بود نایل آمد و در تاریخ ۶/۳/۱۳۶۴ در منطقه ی ” چنگوله ” ی تهران به شهادت رسید.

فراز هایی از وصیت نامه شهید:

سیاهی چادرتان، بیش از سرخی خون من، قلب دشمن را می لرزاند.

شهادت آرزوی هر فرد مسلمان است و این عشق به شهادت از زمانی که پا به عرصه ی وجود نهادم در قلبم نهفته بوده است و هر بار که می دیدم شهیدی را تشییع  می کنند شعله ی عشق به شهادتم فروزانتر می شد و آرزو می کردم من نیز روزی بتوانم در میدان جهاد به درجه رفیع شهادت نایل آیم.

پوشش و حجاب، اعتراض نفس لوامه بر نفس اماره اس، پوشش عامل پرواز معنوی زن از کنج خانه به سوی ملکوت اعلی است، سیاهی چادرتان، بیش از سرخی خون من، قلب دشمن را می لرزاند.

با یاد خدا در دل،عشق خدا در سر و سلاح آتشین برکف، تکبیر گویان به قلب سپاه کفر زنید و با جهاد و شهادت، فتح بزرگ را به امام و امت هدیه کنید.

goleramian40

 

انتهای پیام/

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

جدیدترین اخبار

شهداء و دفاع مقدس