شناسه خبر: 15588

جانباز و آزاده رامیانی دوران جنگ تحمیلی از شهادت دو برادر تبریزی تا دیدار همشهری ، خاطرات تلخ و شیرین اسارت سخن می گوید .

به گزارش خبرنگار گل رامیان ، محمد جلال یازرلو جانباز و آزاده رامیانی که مدت دو سال دوران جنگ تحمیلی ، در زندان هاي مخوف گروهك هاي داخلي به سر كردگي ابر قدرت هاي جهاني ، مشقتها و شکنجه های ناجوانمردانه این گروهکها را با یاد خدا و برای حفظ آرمانهای امام راحل تحمل کرده و در تاریخ 62/8/1 به میهن اسلامی بازگشت.  

 

این خاطرات بخشي از تاريخ هشت سال دفاع مقدس در برابر متجاوزين و ضد انقلابیون درکردستان است.

 

 oootagh8

به هر حال روزهای تلخ  اما بیاد ماندنی در زندان مرکزی آلواتان سپري شد . اما بعد از 4 ماه رزمندگان پر توان اسلام بار ديگر جهت پاكسازي ، به مناطق تحت اشغال دشمن  حمله نظامی کردند . مسئولين زندان به جهت ترس از دسترسی آنها به ما ، تصمیم گرفتند عقب نشینی  کنند سپس  در یک زمان مناسب همه بچه ها را به صف كردند و تذكرات جنگی را در باره ی فرار يا حمله به نيروهايشان را یاد آور شدند  . همه بچه ها وسایل شخصی خود را جمع آوری کرده و پس ازآمـاده شـدن در صفوفی طولانی به سمت زندان دولتُو حرکت كردیم .


 مدت سه روز در راه بوديم. درطی این مسير عبدالله اميني  پنج نفر از اسرا را به بهانه ها و صور مختلف در بين  را ه و مناطق کوهستانی به شهادت رساند از جمله شهیدان :  منوچهر خلعتبري که اهل چالوس بود  و  نیز حسين اميني از خرم آباد  ، مهدي كاووسي از مشهد و دو برادر ترك زبان به نام هاي فريد و محمد رضا آتشبار كه هر دو نظامي و اهل تبريز بودند.


شايدتلخ ترین خاطره ای که هنوز یادآوری آن آزارم می دهد نحوه شهادت اين دو برادر دلاور محمد رضا و فريد آتشبار بود كه در نهايت مردانگي و شجاعت در ركاب يكديگر جان سپردند .


 ماجراي اسارت اين دو برادراز اين قرار بود ؛ زمانیکه برادر بزرگتر یعنی محمد رضا که به دست دمکراتها ، اسیر شده بود فريد برادر كوچكتر او،  چند ماه بعداز اسارت  برادربه ملاقاتش مي آيد.

 

مسئولین زندان قبل از ملاقات با برادرش  ، از شغلش می پرسند او در پاسخ مي گويد نظامي هستم و با گفتن اين عبارت او را هم در كنار برادرش  به اسارت   می گیرند.

 

زماني كه از  زندان آلواتان به سوي دوُله تودر حـركت بودیم. در مسيرراه ، بـرادر بزرگـتر،  یعنی محمد رضا به علت خوردن غذا هاي فاسد ، دچار اسهال خوني شد  طوری که ديگر نای حركت و راه رفتن  نداشت .برادر كوچكتر از مسئولين زندان درخواست دارو وهمکاری کرد تا او را مداوا كنند اما آنان هيچگونه توجهی به او نکرده  و داروئی در اختيارش قرار ندادند.

 

بعد ازيك روز راه رفتن ديگر قادر به حركت نبود . از آنجائیكه محمد رضا بوكسور و از قدرت بدني خوبي برخوردار بود  از او واهمه  داشتند و از جانب او احساس  خطر می کردند و احتمال می دادند که هر لحظه به نیروهای آنها  حمله و صدمه برساند به همین علت  می خواستند به هر نحوی كه شده  او را ازسر راه بردارند  به همين جهت نه تنها هيچ دارو و قاطري  در اختيارشان قرار ندادند بلکه به برادرش فرید گفتند اگر می خواهی برادرت زنده بماند باید خودت به او کمک کنی و او را هـمراهـي كنی  در غير اين صورت  مجبوریم او را بکُشیم .

 

فريد که جوان با ايمان و بسیارفداكار بود در جواب آنها گفت اگر قصد كشتن برادرم را داريد همان بهتر كه هر دوی ما را با هم بكُشيد .  اين دو برادر كه با ما حدوداً ده متر فاصله داشتند مسئول زندان اين دوبرادر را به طرز فجيعي به رگبار بسته و جسدشان را در گودالي انداختند .


از خاطرات شیرین  اگر چه تلخ  دیگر من  ، دیدن  همشهري ام عليرضا رجبلو بود .

 

يك غروب که از بیگاری برگشتيم، برای گرفتن آمار همه بچه ها را به صف کردند. اسامي را اتاق به اتاق مي خواندند.حالا دیگر  نوبت اتاق ما بود که ناگهان اسم عليرضا رجبلو خوانده  شد با شوقی عجیب ، به  طرفش رفتم همديگر را در آغوش گرفتيم  سپس خبر خانواده ام و ديگر دوستان هم رزم را از او جویا شدم ، در این لحظه ،  بودن یک آشنا  آنهم در بند اسارت بسیار شوق برانگیز و زندگی بخش بود وشیرین . اما اسارت و گرفتاری این دوست ،غیر از تلخی به کام من غمی ریخت .

 

مطالب مرتبط با این خبر:

در زمان اسارت در فضای 25 سانتیمتری زندانی بودیم+تصاویر

 

تصاویر به یادماندنی استقبال باشکوه آزاده ی رامیانی

 

"اتاق8" چشم انتظار حمایت مسئولین !

 

دیدار مسئولین شهرستان رامیان از سه جانباز سرافراز دفاع مقدس رامیان+تصاویر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

جدیدترین اخبار

شهداء و دفاع مقدس