شناسه خبر: 17812

چقدر حسرت می خوری برای آنهایی که امروز در لباس مردانگی برای دفاع از حریم اسلام کوله بارشان را می بندند و تو همچنان جامانده این غافله هستی، گاهی با شهدا قهر می کنی گاهی درد و دل می کنی که چرا راهی برای تو نیست که همسفرشان باشی تا بهشت تا به عباس بن علی...

به گزارش گل رامیان به نقل از ثامن در هیاهوی زندگی ها ماشینی، زمانی که انسان ها به دنبال کار خود هستند وقتی برای دیگران ندارند و گاه ی حتی زمانی برای یک لحظه محبت در بساطشان پیدا نمی شود، جوانان و مردانی را می بینی که لباس غیرت به تن کرده اسب شرف را زین کرده و به سمت دیار غریبی سفر کرده و نام زیبای مدافعان حرم را بر سینه هایشان می زنند و تو از دیدنشان لذت می بری...

مدام  اخبار را دنبال می کند تا از پیروزی هایشان باخبر شوی و گاهی که می شنوی در معاصره هستند و در سختی افتاده اند قلبت از جا کنده می شود،  و واری بر روزی که یکی از آن ها بر روی دوش مردم مدال سرخ شهادت را گرفته و به دیدار ارباب شتابان می رود و تو پای  برهنه و سراسمیه به دنبال تابوتی آسمانی شان  آشفته و پریشان هستی.

 آه و حسرت و شیون قلبت را از جای می کَند دوست داشتی تو هم مدافع حرم بودی اما  راهی برای تو نیست چون غیرت و مردانگی مدافعان حرم اجازه نمی دهد ناموس وطنشان در خطر باشد و این جان ها را هم به خاطر همین فدا کرده است.

دلخور میشی حسرت می خوری و گاهی گلایه می کنی چرا از جنس مونث هستی تو هم دوست داری سلاح بر دست بگیری و در برابر دشمن اسلام و دشمن زینب برای دفاع از ناموس عباس  خون ناقابلت تقدیم شود و این شعر را زیر لب زمزمه می کنی

مرا روزی امید پر زدن بود        شهادت غایت آمال من بود

دلم میخواست در سنگر بمیرم         ولیکن جنس من افسوس زن بود

پریشان می شوی و چقدر حسرت می خوری برای آنهایی که امروز در لباس مردانگی برای دفاع از حریم اسلام  کوله بارشان را می بندند و تو همچنان جامانده این غافله هستی، گاهی با شهدا قهر می کنی گاهی درد و دل می کنی که چرا راهی برای تو نیست که همسفرشان باشی تا بهشت تا به عباس بن علی...

برای شنیدن صدای شهدا برای گرفتن همه سوال های بی جوابت سراغ وصیت نامه هایشان می روی وصیت هایی که برای تو آری مخصوص برای تو نوشته اند می روی  و شهدا به صدای تو به درد و دل های تو گوش می دهند و تو گاهی فراموش می کنی صدایشان را بشونی با خوان وصیت نامه هایشان ام اینبار فرق می کند تو خیلی زیاد  کم آوردی ای

سراغ وصیت  نامه شهید مدافع حرم شیخ‌الاسلامی می روی شهید گویی حال تو را میدانسته  برایت نوشته " مدافعان حرم جان خود را فدا کرده‌اند تا کسی نتواند نگاه چپ به مال و جان و ناموس مسلمانان بیندازد و شما نیز بابد با تمام وجود در حفظ حجاب خود کوشا باشید تا خون این عزیزان هدر نرود."

کمی شرمنده می شود او جانش را برای من فدا کرده است و من که دستم از این راه کوتاه است کجای کار اسلام را گرفتم ...

هنوز هم می خواهی صدای شهدا در گوش ات طنین انداز شود هنوز تشنه شنیدن هستی ، چقدر کوتاه است خواسته برادرت شهیدت رضا قربانی وقتی به تو می گوید " خواهرم در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها را الگوی خود قرار ده و حجابت را همیشه حفظ کن."

وصیت نامه های برادرانت را همان هایی که پای تابوتشان اشک ریختی، آنهایی که گاهی تنها چند تکه استخوان بیشتر نبودند اما برای تو همه زیبایی های دنیا در آن تابوت ها خلاصه می شدند  را یکی پس از دیگری نگاه می کنی،  باورت می شود همه شهدا در سخت ترین لحظات به فکر تو بودند به فکر حجاب تو و به فکر چادر مشکی تو که نکند از سرت بیفتد، آنها تو را در خون خود سهیم می دانند وقتی در تیغ تیز و آفتاب سوزان حجابت را حفظ می کنی تو را در خون سرخ خود سهیم م یدانند در آن لحظه های ملکوتی عروجشان وقتی محکم چادرت را نگه میداری

باورت می شود تو هم از غیرت و مردانگی شهدا،  مدافع حرم شده ای،  شهدا باز هم تورا شرمنده می کنند پس چادرت را محکم بگیر...

مرضیه مهدیلو

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

 

جدیدترین اخبار